۶ اجرا از لحظه ضربه چکش سمفونی ۶ مالر

دانلود اجرای کامل صوتی - والری گرگیو Valery Gergievاین مقاله از مجله گزارشی-تحلیلی انگار بازنشر شده است ( وب سایت )مقاله ای از کریستف اشنباخ درباره سمفونی ۶ مالر پایگاهِ اینترنتیِ گرامافون، مجموعه‌ای از مقالات درباره‌ی سمفونی‌ها و «ترانه‌ی زمینِ» گوستاف مالر، به قلمِ رهبرانِ ارکسترِ شاخصِ امروزِ جهان، که آثارِ مالر را در رپرتوارِ اجراییِ خود دارند، جمع‌آوری کرده است. «انگار» ترجمه‌ی فارسیِ این مقالات را به تدریج منتشر خواهد کرد. آن‌چه در پی می‌آید، مقاله‌ی کریستف اشنباخ، رهبرِ ارکسترِ آلمانی، درباره‌ی سمفونیِ شماره‌ی ششِ مالر است: سمفونی‌های پنج و هفتِ مالر، بیان‌های درخشانی از لذت در خود دارند، اما مالر حس می‌کرد که بینِ آن دو قطعه، باید اثرِ دیگری بنویسد تا جنبه‌های تراژیک و تاریکِ زندگی را آشکار کند. این سمفونی برای اجرای زنده بسیار مناسب است، چون در پایانِ اجرا همه روی لبه‌ی صندلیِ خود خواهند بود. این اثرِ شگفت‌انگیز، پر از نیرو است، و به خصوص موومانِ اول با آن ریتمِ مارش، شما را از جا می‌پراند. تقابلِ میانِ ابتدای قطعه در لا مینور و دنباله‌ی آن در لا ماژور، به همراهِ آن لحظاتِ انتظار، بسیار عظیم است. استفاده‌ی مالر از زنگوله در این موومان بسیار خاص است-آن‌ها از تنهایی سخن می‌گویند، از کوه‌ها، از بودن در طبیعت. آخرین شعله‌های کوچکِ زندگی از حیوانات برمی‌خیزد، نه انسان‌ها. من در اجراهای زنده‌ی خودم، به دو دلیل اسکرتسو را به عنوانِ موومانِ دوم اجرا می‌کنم. اول از همه فکر می‌کنم این ترتیب به لحاظِ احساسی منطقی‌تر است. رقصِ شیطانیِ موومانِ اسکرتسو، قدرتِ موومانِ اول را به خوبی دنبال می‌کند. ریتمِ مارشِ موومانِ اول دراین‌جا تغییر کرده است، و میزان‌های سه‌چهارِ آن نشان‌گرِ نگاهی متفاوت از میزان‌های چهار‌چهارِ موومانِ اول است. تاکید‌های رو ضربِ سومِ هر میزان باز تضادِ بیشتری با مارشِ قبلی ایجاد می‌کند. دلیلِ دیگری هم وجود دارد. در ذهنِ من، دلیلِ تنالِ محکمی وجود دارد که موومانِ آندانته در می‌بمل ماژور به پایان می‌رسد، و موومانِ پایانی در مینورِ نسبیِ آن، دو مینور، آغاز می‌شود. ما به دقت نمی‌دانیم چرا مالر نظرش را درباره‌ی ترتیبِ موومان‌های این سمفونی تغییر داد. نویسندگانِ متعددی در این باره نوشته‌اند، اما پاسخِ قاطعی در دست نیست. من فکر می‌کنم دلیلِ اصلی، یک دلیلِ اجرایی است. ارکسترهای آن زمان، باید تلاشِ زیادی برای اجرای این موسیقی کرده باشند، و شاید دو موومانِ دشوارِ قدرت‌مند، پشتِ سرِ هم، به لحاظِ تکنیکی برای آن‌ها بیش از حد دشوار بوده باشد. هم‌چنین ممکن است مالر تحتِ تاثیرِ پیشنهادِ کسی قرار گرفته باشد؛ همان‌طور که بروکنر معمولاً قرار می‌گرفت، هرچند او همیشه درباره‌ی خودش تردید داشت و مالر با این مشکل روبرو نبود. من معتقدم ترتیبِ اصلیِ چینشِ موومان‌ها ارجح است. اسکرتسوی این سمفونی، موومانی سرکش و ناآرام است، با تریویی که دوبار ظاهر می‌شود و توضیحِ غیرِ معمولی دارد: «قدیمی»-مانندِ یک پدرِ پیر. من مردِ پیری را مجسم می‌کنم، که درباره‌ی عقایدش می‌گوید و به زشتی می‌رقصد. همین‌طور توضیحِ موومانِ اول: «زیبا»-که انگار میلی غریب به گذشته دارد. مالر موومان‌های آهسته‌ی فوق‌العاده‌ای نوشته است، اما آندانته‌ی این سمفونی یکی از شگفت‌انگیزترین‌هاست. لحظاتِ آوازیِ زیبایی در این موومان هست، به خصوص وقتی موسیقی به دو ماژور می‌رود و همه چیز گویی ایستاده است. کسی نمی‌تواند حتی نفس بکشد. حتی آن اوجِ پرشور با آن صدای زنگوله‌ها آوازی‌ست. همه چیز به طرزی شگفت‌انگیز در کنارِ هم قرار گرفته، و موومانِ پایانی، با آن مقدمه‌ی نامعمولِ طولانی‌اش پیش از ظهور ملودی‌های اصلی، به شکلی طبیعی از این موومان زاده می‌شود. هم‌چنین بحث‌های فراوانی درباره‌ی سومین صدای ضربه‌ی چکش در موومانِ پایانی در گرفته است. من کاملاً با تصمیمِ مالر برای حذفِ آن موافقم. اگر با دقت به این سمفونی نگاه کنیم، می‌بینیم که دو صدای چکشِ دیگر در موومانِ پایانی با شکلی از تلاشِ فراوان دنبال می‌شوند. سرنوشت، بر سرِ ما می‌کوبد، و این از جایی خارج از فهمِ ماست. اما هر دو بار، گویی تلاش می‌کنیم دربرابرِ سرنوشت بایستیم. من معتقدم مالر، سومین ضربه‌ی چکش را حذف کرد، چون نمی‌خواست یک بیانیه‌ی نهایی و بدبینانه صادر کند، که ممکن بود به اعلامِ مرگِ کلیتِ موسیقیِ سمفونیک تأویل شود. او هنوز می‌خواست سمفونیِ هفت را بنویسد، و سمفونیِ درخشانِ هشت را، ترانه‌ی زمین و سمفونیِ نه را؛ نه! این، پایان نبود. شستاکویچ هم موسیقی‌های بسیار شخصی‌ای نوشت، اما هرگز تمامِ جنبه‌های زندگی را به این شکل بیان نکرد. بسیاری حیرت می‌کنند که چرا مالر، در اوجِ قدرتِ خود، چنین موسیقیِ تراژیکی نوشته است. ما هرگز آن‌چه در مغزِ یک نابغه می‌گذرد را نخواهیم فهمید، اما من فکر می‌کنم این سمفونی نشان می‌دهد که مالر، چگونه سرشار از انرژی بود. او زمان را مناسبِ نوشتنِ این سمفونی می‌دید. به هر حال، او حس می‌کرد که آینده‌ای نه چندان شاد در پیش است. او درگیری‌هایی را در اپرای دولتیِ وین از سر گذرانده بود، و یهودستیزی آغاز به تعریفِ خود کرده بود. بیش از همه، همین باعثِ فوارانِ این نیروی تراژیک شد.